قالی اردکان

به نام يزدان پاك، آفريدگار شاخاب (خليج) پارس

سلام

ميتونم بپرسم چند سالتونه؟ آيا تا اين قد شدي كلمه فرش يا قالي به گوشتون خورده ؟

مسلما خورده؛ ميخوام بپرسم تابه حال به معني اين دو كلمه توجه كردي ؟

فرش يك كلمه كلي است. به هرچيزي كه قابليت پهن كردن را داشته باشد يا قابليت گستردني داشته باشد را فرش مينامند، مثل: گليم، زيلو، حصير، پتو، چادرشب و قالي.

پس چه خوبه هر وقت بخواهيم در مورد هر يك از اينها حرف بزنيم يا به قصد خريد به بازار برويم نام خودش به كار ببريم، مثل قالي.

يه سوال ديگه؛ تاكنون به بازار قالي رفتي يا همون بازار فرشي كه همه ميگن ؟

حالا چون علاوه بر قالي، گليم و زيلو هم اونجا به فروش ميره اشكال نداره بگيم بازار فرش .

خوب بگذريم، سوالم اينه كه تاكنون رفتي به بازار فرش ؟

چقدر به منطقه بافت اون قالي كه مي بيني يا مي خري توجه مي كني ؟

همين طور كه همه مي دونيم ما ايراني ها اولين قاليباف هاي دنيا بوديم.از دو هزار و پانصد سال پيش تابه امروز و امروز مناطق مختلفي از ايران قاليبافي دارند آن هم به سبك و سنت خودشان.

مثل: تبريز، بيجار، همدان، اصفهان، كرمان، مشهد، قم، كاشان و اردكان و ...

همه اين ها را گفتم تا به موضوع بحث خودم برسم يعني قالي اردكان.

مختصرا درباره قالي اردكان براي شما توضيح مي دهم.

تا قرن گذشته صنايع دستي شاخص اردكان زنجيربافي، زيلوبافي و  كرباسبافي بوده است، اما در اوايل قرن اخير هنر صنعت قاليبافي وارد اردكان شد، يعني حدود سالهاي 1305-1300؛ پس نتيجه ميگيريم كه قدمت قالي اردكان كمتر از يك قرن است.

قاليبافي در اردكان براي اولين بار در اوايل همين قرن در كارگاهي در محله تاريخي وز يباي چرخاب كليد خورد. جالب است بدانيد همه بافنده ها آقايان بودند.

خوب بريم سر خصوصيات قالي اردكان:

باز يك سوال؛ آيا در مورد تقسيم بندي مناطق قاليبافي چيزي ميدانيد ؟

سه تا بيشتر نيست:

1. قالي هاي شهري

2. قالي هاي روستايي

3.قالي هاي عشايري

قالي اردكان در رده قالي هاي شهري به حساب مي آيد و فارسي باف هم است.

تعداد رنگها از قديم تا به امروز از 16-17 تا بالا نميرود؛ رنگبندي هاي مختلف در زمينه هاي لاكي، كرم، سبز، مسي وسرمه اي.

آن زمان هنرمندان قاليباف اردكان زير نظر اساتيدي از كرمان و يا يزدي هايي كه خود زير نظر كرماني ها كار ميكردند قاليبافي را آغاز كردند. خوب پس نتيجه مي گيريم كه اولين طرح هايي كه در اردكان بافته شده طرح هاي كرمان بوده است.

از همان روزهاي اول هنرمندان قاليباف اردكاني سعي بر اين داشتند كه در تاريخ 2500 ساله قالي ايران سري بيرون بياورند و الحق كه توانستند.

يه چند سالي گذشت تا اينكه پاي زنان و دختران  در پشت دار قالي باز شد وآقايان جاي خود را كاملا به آنها دادند.

انگار آنها مادرزادي قاليباف بودند. اي كاش استاتيد قالي به جاي اينكه وقت خود را در مناطق ديگر بگذارند سالها پيش به اردكان مي آمدند. واقعا چه كسي مي دانست چنين استعدادي در دل كوير نهفته است ؟!

با ورود زنان و دختران در عرصه قاليبافي پاي قالي كاشان نيز در اردكان باز شد.

چند سالي طرح هاي كاشان در اردكان بافته شد؛ در همين حال بود كه فرش نايين با سرعت برق وارد اردكان شد و توانست در دل قاليبافان و تجار اردكاني جايي باز كند. فرش كرمان هم ديگه رخت بر بسته بود و عازم ديار خود بود.

عرصه عرصه ي رقابت طرح هاي كاشان و نايين بود. اين رقابت چند سالي طول كشيد تا اينكه طرح هاي كاشان توانست تقريبا 90 درصد دارهاي قالي اردكان را از آن خود كند. قالي كاشان شد پدر خوانده ي قالي اردكان و او را زير پروبال خود گرفت.

كيفيت و زيبايي قالي اردكان به حدي رسيد كه هر كجا كه اسم قالي كاشان بود در كنارش قالي اردكان هم بود. در طول همين مدت 80-90 سال، قالي اردكان توانست از لحاظ طرح ،رنگبندي، زيبايي و كيفيت بافت در استان حرف اول را بزند.

طولي نكشيد فروشگاهاي خارج از كشور هم پر شد از قالي اردكان

مثل: آلمان، استراليا، سوئد، آمريكا و برخي كشورهاي عربي.

توي بازارهاي فرش هم كه رد ميشدي همه از قالي اردكان مي گفتند وكيفيت آن. توي نمايشگاها در كنار قالي هاي تبريز و كاشان براي خودش جايي باز كرده بود.

اينكه هي ميگم قالي اردكان اينطور بوده و اونطور بوده اين نيست كه امروز نيز به اين صورت نيست. بلكه با اقتدار جايگاه خود را حفظ كرده و خواهد كرد. بگذريم از اينكه امروزه كلا بازار فرش تعريفي نيست!

پس دعوت مي كنم هر وقت قصد خريد قالي دستباف را داريد حتما سري به اردكان بزنيد مطمئن باشيد پشيمان نميشويد. آغوش گرم قاليبافان اردكاني پذيراي شما ايرانيان عزيز بوده وهست.

ما با شعار شاخاب (خليج) هميشه پارس و اردكان نگين كوير ايران تمام ايران پاك و اهورايي را با قالي اردكان فرش ميكنيم؛ وما ميتوانيم.

شما هم اردكان و قالي اردكان را فراموش نكنيد. مرا ببخشيد كه توي اين متن چندين بار نام قالي اردكان آورده ام. قالي اردكان لياقت بيشتر از اينها را دارد.

قالي اردكان را نبايد نوشت بلكه بايد فرياد زد.

در پايان مي خواهم از كسانيكه در راه تحقيق در مورد قالي اردكان به من كمك كرده اند تشكر كنم.

پدر ومادر عزيزم سركار خانم زهرا فتاحي وآ قاي حاج عباس هاتفي اردكاني، آقاي حاج استاد ابراهيم تقوي زاده، آقاي استاد علي مظلوم، آقاي استاد محمود هاتفي، آقاي حاج علي فتاحي، آقاي حاج حبيب ادبي و سركار خانم نرگس دربنديان و استاد و دوست خوبم آقاي حسين قرباني.

مخلص همه ي شما پارسي زبانهاي ايرانيم ،مصطفي هاتفي اردكاني

براي اطلاعات بيشتر به من ايميل بزنيد:surena229@yahoo.com

کاروانسرای سلطان

به نام یزدان پاک

گاهی به خودم که نگاه میکنم میبینم راستی راستی بزرگ شدم.دیگه خجالت میکشم به کفتری که لب بادگیر نشسته دست تکون بدم.یا به ماهی قرمز توی حوض سلام کنم.دیگه نمیتونم شبهای تابستون که روی پشت بام میخوابیدیم دونه دونه ستاره هارو بشمارم و ابرا رو کنار بزنم ماه رو پیدا کنم.حالا ستاره ها آنقدر دورند که چشمک زدنشان را نمیتوانم ببینم وماه اون همبازی قدیمی ام که همیشه لب بادگیر خونه ی بی بی سکینه میدیدمش اونقدر کمرنگ شده که اگه تا صبح دنبالش بگردم پیداش نمیکنم. حقیقتش دلم برای کودکی هام تنگ شده.برای همبازی هام.برای بازی های کودکانه.بازی های زیر سابات کوچه خاتمی.برای آن روز هایی که همه یک عدد لاستیک موتور برمیداشتیم (اتولوگ) وبا یه چوب میزدیم زیر لاستیک و دور تا دور محله چرخاب رو میگشتیم.مسیر حرکت از هشتی آب انبار قلعه به طرف کاروانسرای سلطان.

تمام کوچه پس کوچه های چرخاب رو طی میکردیم تا به کاروانسرای سلطان میرسیدیم.بعد از کمی استراحت آبتنی توی هفتا حوض میدان هفت حوض.آخر سر که دم غروب بود همه توی مسجد جامع جمع میشدیم.یک صف کامل نماز مال ما بود ومن طبق معمول اقامه گو بودم.

اما حالا خیلی بزرگ شدم و خبری از کودکی هام نیست.دیگه آب انبار قلعه وجود ندارد دیگه کاروانسرای سلطانی نیست که اونجا به دنبال کودکی هام بگردم دیگه هفت حوضی نیست که به یاد اون روزا توش آبتنی کنم.دیگه خبری از اون لاستیکا نیست که توی پایاب آب انبار چرخاب پارک میکردیم.

راستی چه بر سر کودکی هامون اومد؟ آیا مسئولین خبر نداشتند من کودکی هام رو توی آب انبار قلعه توی کاروانسرای سلطان جا گذاشتم؟ایا خبر نداشتند که من خاطرات کودکی ام را به فواره های هفت حوض گره زده بودم؟ آیا خبر داشتند و اینقدر بیرحمانه خنجر کینه را بر سینه ی خاطرات کودکی ام فشار دادند؟

حالا که به خودم میام میگم ای کاش زمانی میتوانستم  توی کوچه پس کوچه های چرخاب توی کاروانسرا توی هفت حوض و توی هشتی آب انبار قلعه بیشتر کودکی می کردم.

امروز از اون جمع همبازی های محل فقط من موندم و چاره ای جز فراموش کردن اون روزها رو ندارم.اگر دیروز متعلق به یک محله بودیم ولی حالا دوستانی دارم که همه با هم مثل یک زنجیر ناگسستنی پرچم اردکان-یونان کوچک را در دست داریم وبا اقتدار فریاد میزنیم اردکان ای خورشید فلات ایران دوستت داریم.