افتخار میزبانی مردان بزرگ

در واپسین روزهای اردیبهشت ماه، اردکان شهر ادیبان و مفاخر، میزبان جمعی از بزرگان علم و ادب و هنر این مرز و بوم بود.

بزرگانی همچون:

آقای دکتر ناصر تکمیل همایون، آقای دکتر محمد سریر، آقای دکتر ایرج پارسی نژاد، آقای علی هاشمی، دکتر محمود امامی، دکتر جواد مجابی، آقای شاهرخ تویسرکانی، آقای ابوالفتح قهرمانی و آقای پرویز کلانتری.


آقای دکتر محمود امامی

استاد علی هاشمی؛ نویسنده

استاد پرویز کلانتری

آقای شاهرخ تویسرکانی؛ روزنامه نگار

آقای دکتر ناصر تکمیل همایون؛ مورخ و صاحب چندین اثر

آقای دکتر جواد مجابی؛ نویسنده و شاعر

آقای دکتر محمد سریر؛ مشاور موسیقی صدا و سیما

آقای ابوالفتح قهرمانی

عکس دست جمعی در پایان مراسم بازدید از بافت تاریخی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 23:25  توسط انجمن چارسوق اردکان  | 

یونان کوچک میزبان مردان بزرگ

در نهایت شادمانی اطلاع یافتیم که شهرمان اردکان ٬ شهر فرهیختگان و ادیبان و بزرگان گذشته ٬ میزبان عده ای از همین جنس در عصر معاصر ٬ می باشد .

با کمال افتخار به خود می بالیم که چشممان به جمال کسانی در این شهر روشن شد که مایه فخر و مباهات ایران زمینند .مردان و زنانی که هر کدام در رشته ی خود سرآمد زمانند و هر یک به نوبه ی خود سهمی در اعتلای علمی ٬ فرهنگی ٬ تاریخی و هنری این سرزمین دارند .

از جمله ی این بزرگان عبارتند از : دکتر تکمیل همایون و بانو ٬ استاد تاریخ و نویسنده ی  دهها کتاب و مقاله در زمینه ی تاریخ . دکتر مجد سریر و بانو٬  استاد موسیقی دان و عضو شورای موسیقی صدا و سیما . دکتر ایرج پارسی نژاد و بانو ٬ نویسنده و رییس سابق دپارتمان زبان فارسی دانشگاه توکیو . دکتر باستانی پاریزی ٬ استاد تاریخ و نویسنده .سیروس ابراهیم زاده و بانو ٬ هنرمند و پیشکسوت سینما و تلویزیون . علی هاشمی و بانو ٬ ادیب و نویسنده . دکتر جواد مجابی و بانو ٬ نویسنده و شاعر . شاهرخ تویسرکانی ٬ روزنامه نگار . دکتر محمود امامی و بانو و استاد محمدعلی کشاورز٬ استاد سینما و تلویزیون و هنرمند سرشناس .

این دعوت به همت میراث فرهنگی ٬ صنایع دستی و گردشگری اردکان و مهمانسرای جهانگردی اردکان صورت گرفته است . هدف اصلی این برنامه  آشنایی هرچه بیشتر این جمع فرهیخته با شهرمان است . طبق برنامه قرار است که این میهمانان عزیز در شب ۲۲ اردیبهشت ماه وارد این دیار شوند و بعد از بازدید کوتاهی از شهر یزد در روز بیست و سوم ٬ در روز بیست و چهارم اردیبهشت ماه سال جاری از تعدادی از اماکن تاریخی اردکان بازدید نمایند .

مکانهایی مثل : منزل مرحوم آیت الله خاتمی (ره) ٬ خانه های سنایی و افضلی ٬ مسجد جامع ٬ تعدادی از آب انبارها ٬ ساباطها و دربند ها ٬ زیارتگاه زرتشتیان (چک چک) و چند اثر دیگر در فهرست بازدید قراردارد .

امید است که همه ی ما مردم فهیم و فرهنگ دوست اردکان و تمام مسئولین دلسوز و ساعی شهرمان میزبان لایقی برای این میهمانان عزیز باشیم . ما اعضای انجمن چهار سوق اردکان ٬  تشریف فرمایی این عالی جنابان را به اردکان گرامی میداریم و موفقیت و سلامتی روز افزونشان را از درگاه خداوند منان خواهانیم . به امید دیدار مجددشان و به امید دیدار تمامی بزرگان و ادیبان و فرهیختگان ایران زمین .                                                                                                 " یا حق "  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:23  توسط انجمن چارسوق اردکان  | 

کاروانسرای سلطان

به نام یزدان پاک

گاهی به خودم که نگاه میکنم میبینم راستی راستی بزرگ شدم.دیگه خجالت میکشم به کفتری که لب بادگیر نشسته دست تکون بدم.یا به ماهی قرمز توی حوض سلام کنم.دیگه نمیتونم شبهای تابستون که روی پشت بام میخوابیدیم دونه دونه ستاره هارو بشمارم و ابرا رو کنار بزنم ماه رو پیدا کنم.حالا ستاره ها آنقدر دورند که چشمک زدنشان را نمیتوانم ببینم وماه اون همبازی قدیمی ام که همیشه لب بادگیر خونه ی بی بی سکینه میدیدمش اونقدر کمرنگ شده که اگه تا صبح دنبالش بگردم پیداش نمیکنم. حقیقتش دلم برای کودکی هام تنگ شده.برای همبازی هام.برای بازی های کودکانه.بازی های زیر سابات کوچه خاتمی.برای آن روز هایی که همه یک عدد لاستیک موتور برمیداشتیم (اتولوگ) وبا یه چوب میزدیم زیر لاستیک و دور تا دور محله چرخاب رو میگشتیم.مسیر حرکت از هشتی آب انبار قلعه به طرف کاروانسرای سلطان.

تمام کوچه پس کوچه های چرخاب رو طی میکردیم تا به کاروانسرای سلطان میرسیدیم.بعد از کمی استراحت آبتنی توی هفتا حوض میدان هفت حوض.آخر سر که دم غروب بود همه توی مسجد جامع جمع میشدیم.یک صف کامل نماز مال ما بود ومن طبق معمول اقامه گو بودم.

اما حالا خیلی بزرگ شدم و خبری از کودکی هام نیست.دیگه آب انبار قلعه وجود ندارد دیگه کاروانسرای سلطانی نیست که اونجا به دنبال کودکی هام بگردم دیگه هفت حوضی نیست که به یاد اون روزا توش آبتنی کنم.دیگه خبری از اون لاستیکا نیست که توی پایاب آب انبار چرخاب پارک میکردیم.

راستی چه بر سر کودکی هامون اومد؟ آیا مسئولین خبر نداشتند من کودکی هام رو توی آب انبار قلعه توی کاروانسرای سلطان جا گذاشتم؟ایا خبر نداشتند که من خاطرات کودکی ام را به فواره های هفت حوض گره زده بودم؟ آیا خبر داشتند و اینقدر بیرحمانه خنجر کینه را بر سینه ی خاطرات کودکی ام فشار دادند؟

حالا که به خودم میام میگم ای کاش زمانی میتوانستم  توی کوچه پس کوچه های چرخاب توی کاروانسرا توی هفت حوض و توی هشتی آب انبار قلعه بیشتر کودکی می کردم.

امروز از اون جمع همبازی های محل فقط من موندم و چاره ای جز فراموش کردن اون روزها رو ندارم.اگر دیروز متعلق به یک محله بودیم ولی حالا دوستانی دارم که همه با هم مثل یک زنجیر ناگسستنی پرچم اردکان-یونان کوچک را در دست داریم وبا اقتدار فریاد میزنیم اردکان ای خورشید فلات ایران دوستت داریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:42  توسط انجمن چارسوق اردکان  | 

ستاره ها هم میمیرند ...

چند باری بیشتر او را ندیده بودم ولی همین چند دیدار کافی بود برای شناختنش؛

ساده بود و بی آلایش، عاری از بدیهای روزگار؛ بزرگ بود و از اهالی امروز، با تمام افقهای باز نسبت داشت، لحن آب و زمین را چه خوب میفهمید، پلک هایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان می داد، دستهایش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند.

براستی چه خوش گفت حافظ ،

خبر درگذشت حافظ تاریخ و میراث شهرمان، مرحوم مجید کیوانی عزیز داغی بود بر وجودمان.

از خداوند منان برای او طلب آمرزش، برای خانواده محترمش طلب صبر کرده و به آنها تسلیت می گویم.

رجاء واثق دارم که غم از دست دادن همچین عزیزی برای تمامی اعضای انجمن چهارسوق اردکان بسیار دشوار است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:41  توسط انجمن چارسوق اردکان  | 

اولین روز آشنایی

داشتم فکر میکردم که چطوری جملمو شروع کنم. با اینکه تو دبیرستان ادبیات خوانده ام ٬ ولی زیاد تو نوشتن مهارت ندارم و به قولی قلم درست تو دستم نمی چرخه ! به خودم گفتم بهتره زیاد طفره نرم و خیلی ساده با نام خدا جملمو شروع کنم که فکر می کنم بهترین حسن مطلع همینه . پس مینویسم « سلام»

من برای اولین باره که توی این وبلاگ به عنوان یکی از اعضای انجمن چارسوق اردکان چیزی مینویسم. مهمترین دلیلی که باعث شد شروع به نوشتن کنم ٬ درگذشت ناگهانی یکی از دوستای میراث بانمه، کسی که هنوز دو سه ماه بیشتر نبود که باهاش آشنا شده بودم، کسی که با اینکه اردکانی نبود و برای خدمت مقدس سربازی مشغول به فعالیت بود اما فکر میکنم نه من بلکه همه اردکانی ها یه جورایی بهش مدیونیم. به هر حال میدونم شاید دلیل جالب و خوبی برای شروع نوشتنم نباشه٬ اما باور کنید مرگ ناگهانی او باعث شد شروع به نوشتن کنم. خب دیگه ما عادت کردیم قدر آدمها رو تا زمانی که زنده اند ندونیم و وقتی از دستشون دادیم زبان به تمجید کردن ازشون باز کنیم. تنها کاری هم که الان میتونم انجام بدم اینکه از خدا بخوام روحش رو شاد کنه و مورد آمرزش خودش قرار بده ان شاءالله. به خانواده محترمش هم برای از دست دادن فرزند بزرگوارشون تسلیت میگم. مرحوم مجید کیوانی کسی بود که تو این مدت آشناییمون٬ جز نیکی و سادگی چیز دیگری ازش ندیده بودم. به آقای امیر اصغری هم برای از دست دادن چنین دوست و همسنگری تسلیت میگم. روحش شاد و خدایش رحمت کناد .

فکر میکنم شنیدن دلیل شروع به فعالیتم تو این انجمن براتون جالب باشه: حدودا دو هفته مونده به پایان سال ۸۷ بود که یک روز ظهر یه آقایی به خونمون زنگ زد و گفت که از طرف اداره میراث اردکان یه طرحی قراره نوروز امسال اجرا بشه به این صورت که یه عده از جوانهای فعال و میراث دوست شهر قراره دور هم جمع بشن و بعد از گذراندن یه سری کلاس و آشنایی با مکانهای دیدنی و تاریخی شهر٬ بشن راهنمای مسافرین نوروزی و مکانهای تاریخی شهرمون رو به مسافرین نوروزی نشون بدن و به اصطلاح « شهرشون رو معرفی کنن » .

از من هم دعوت شد یه سری به این جلسه بزنم . من قبول کردم و قرار شد فردای اون روز همه جمع بشیم تو خونه مرحوم خاتمی (ره) تو محله چرخاب. بعد از اینکه گوشی تلفونو قطع کردم از شما چه پنهون یه لحظه  تردید کردم که بابا شهر ما چی داره که بخواهیم به مسافرین نوروزی نشون بدیم. با خودم گفتم که خب حالا یه جلسه ساده که بیشتر نیست٬ میرم شرکت میکنم ببینم چی میشه.

فردای اون روز طرفهای بعد از ظهر راه افتادم برم خونه مرحوم خاتمی (ره). وارد محله چرخاب شدم٬ یکی دو تا کوچه رو بالا و پایین رفتم٬ مدتی گذشت که فهمیدم با عرض شرمندگی خونه مرحوم خاتمی (ره) رو بلد نیستم. داشتم فکر میکردم که دیدم یه آقایی داره از اون دور میاد. گفتم بهتره آدرسو ازش بپرسم. رفتم جلو گفتم: "بچه خاله سلام، ببخشی، خونه خاتمیا کجه !؟ مدونی!؟ اون آقا هم بهم گفت: آره و نشونی رو بهم داد."

بعد از اینکه آدرسو گرفتم راستش یه مقدار خجالت کشیدم به دو دلیل: اول اینکه خونه به این مهمی رو که مهد پرورش چندین نسل از بزرگترین و پاکترین مردان این شهر و بلکه ایران زمین بوده رو بلد نیستم، دوم اینکه از لهجه اون آقا فهمیدم که اصلا اردکانی نیست و با اینکه تو این شهر غریبه بیشتر از من اون جا رو بلده !!!

همین اتفاق به ظاهر ساده باعث شد یه مقدار به خودم بیام و بدونم تو همین شهر که چندین ساله دارم زندگی میکنم و مثلا « اردکانی ام » خیلی جاها هست که من هنوز ندیدم و نمی شناسمشون.

القصه بعد از برگذاری جلسه و صحبتهای یکی دو تا از دوستان با خودم به این نتیجه رسیدم که تو این دوره شرکت کنم. از فردای اون روز کلاسهای ما شروع شد و بعد از اون بازدیدهای میدانی و آشنایی نزدیک با اماکن و بافت تاریخی. هر چقدر بیشتر با بافت آشنا میشدم٬ بیشتر پی به عظمت و ارزش اون می بردم و افسوس میخوردم که چرا زودتر از این به این جاها سرنزدم.

بعد از این در مدتی که به عنوان راهنما تو بافت مشغول بودم٬ به یه واقعیت درد آور دیگه هم پی بردم و اونم اینه که: نه تنها من٬ بلکه خیلی از کسانی که دو یا سه برابر من سن دارن و خیلی از کسانی که توی همین بافت تاریخی دارن زندگی میکنن هم تا حالا حتی یک بار هم به این جاها سر نزده بودند و خیلی از اونا اصلا خبر نداشتند که تو این شهر همچین جاهایی هست و اونا ازش غافلند. تازه بعدا هم معلوم شد یک سوم ازکل بازدیدگنندگان نوروزی که از بافت دیدن کردند « اردکانی » بوده اند.

من هر چی فکر کردم نفهمیدم که مقصر این اتفاق غم انگیز (بدون اغراق) کیه !!!!! آیا مسئولین مسئولند که زمینه آشنایی مردم با شهرشون رو فراهم نکرده اند یا تقصیر خودمونه که تا حالا به همچین جاهایی سرنزده ایم و ازشون غافل بودیم. به هر حال من نمیخوام به دنبال مقصر بگردم، ولی میگم بهتره از این به بعد یه فکری واسه این مسئله بشه !!

من از طرف خودم و همه دوستانم در انجمن چار سوق اردکان به همه مسئولین و برنامه ریزان شهرمون قول میدم که از هر کاری که از دستمون بر میاد، کوتاهی نکنیم. در این راه دست تمام کسانی رو که با ما همکاری میکنن (به هر نحو و شکل ممکن) به گرمی می فشاریم.

از تموم همشهریان قدردانم و از تموم صاحب نظران اردکانی و غیر اردکانی عاجزانه خواهشمندم که با نظرات مثبت و سازنده خودشون ما را در این راه نچندان آسان تنها نگذارند و گره گشای مشکلات ما باشن.

به امید روزی که همه ما بدونیم که در چه مکان مقدسی زندگی می کنیم و قدر آن را بیشتر بدانیم انشاء الله.

به امید آن روز خدا نگهدار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:11  توسط انجمن چارسوق اردکان  | 

خداحافظ مجید...!

از تلخی روزگار نوشتن همیشه سخت است و تلختر از همه آنها، از رفتن و فراق دوستان نوشتن است!

تا به حال در غم از دست دادن دوستی مطلب ننوشته ام اما این بار مجبورم ...

جوانی بود خوش اخلاق و خوش برخورد از اهالی بشروئیه، با لهجه ای خراسانی؛

تازه سنش به بیست سال هم نمی رسید، اما پخته رفتار می کرد و جز به ضرورت سخن نمی گفت؛

همیشه در درونیات خود غوطه ور بود و روزشماری می کرد تا دوران خدمتش به سرآید...

«مجید کیوانی» سرباز دوست داشتنی میراث فرهنگی اردکان، از دوستانی بود که تازه با هم آشنا شده بودیم؛

تعطیلات نوروز صبح ها در خانه تقدیری و عصرها در خانه مرحوم آیت ا... خاتمی میزبان مهمانان یونان کوچک بود؛

تازه داشتیم با هم صمیمی می شدیم که...

خبر تلخی بود برای همه ما، مجید، جوان رعنایی که هرچند خود مهمان بود در شهرمان اما نگهبان میراثمان نیز بود، در یک اتفاق تلخ، به سادگی، به آن اندازه ساده که حتی نمی توان تصورش هم کرد، رفت ...

دیگر نمی توانم چیزی بنویسم جز اینکه از خدای مهربان دو گیتی برایش طلب مغفرت و رحمت نمایم و برای خانواده اش نیز صبر و اجر ...

روحش شاد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:14  توسط انجمن چارسوق اردکان  | 

ریشه ی اردكان

 

اردكان از دو كلمه "ارد" و "كان" تشكل شده كه "ارد" به فتح الف به معني مقدس و "كان "  به معني معدن مي‌‌‌‌باشد و با اين تركيب معناي اردكان "جايگاه مقدس" يا معدن زهد مي‌‌‌شود و چون از بدو پيدايش اردكان محل توطن علما و دانشمندان گرديده از همان اين منطقه را اردكان ناميدند و همچنين در زبان پهلوي "ارد" به معني خشم و دلاوري است مثلاً اردشير به معناي خشم شير و يا شير خشمگين و دلاور است.

چون در زمان قديم دلاوران و جنگجويان  در اين منطقه مي‌زيستند اين منطقه به نام اردكان به معني مركز دلاوري و خشم معروف شده و چون در زمان حمله مسلمين به ايران جنگجويان زرتشتي در كوه‌هاي اردكان سنگر گرفته و با مسلمين مي‌جنگيدند از آن زمان اين منطقه را اردكان ناميدند.

صاحب جامع مفيدي درباره وجه تسميه اردكان چنين گفته است: اردكان به كسر الف و سكون را ، و "ارد" به لفظ "فرس" "دور" را گويند و چون اطراف و جوانب آن محل كوه بسيار است و در ازمنه و در ازمنه سابقه در آن جبال معادن مس و سرب و فيروزه و غيره بوده لهذا در افواه عوام اسم آن قصبه به اردكان موسم گشته(جلد سوم ، صفحه 726). اگر بانيان اردكان را زردتشيان بدانيم بايد گفت نام اردكان نيز از كلمه ارتاكان ، ارتاكن ، (به معني راستي و درستي) كه درآئين زردشتي يكي از يزدان است و در جهان مادي مال و جلال و خوشي دين داران به همت اوست و در جهان معنوي پاداش كارهاي نيك و سزاي كارهاي بد بسيار او داده خواهد شد او موكل روز بيست و نهم هر ماه شمسي (روز آرد)، (ARD) است. بعضي نيز معتقدند كه پس از خشك شدن درياي ساوه محل فعلي اردكان بصورت باتلاق درآمده و محل تجمع پرندگان آبزي مخصوصا "اردك" ها بوده و چون اردكان در كنار اين باتلاق بنا كردند آن محل را اردكان به ضم الف ناميدند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:26  توسط انجمن چارسوق کویر اردکان  | 

آشنایی با شهرستان اردکان

موقعیت جغرافیائی

شهرستان اردکان یکی از پهناورترین شهرستان های استان یزد می باشد که در شمال این استان و در قلب کویر مرکزی ایران در مسیر بزرگراه تهران – بندر عباس قرار گرفته است.

این شهرستان از طرف شمال و شمال غربی به ناحیه کویر جندق و دشت طبس و نائین و از طرف مشرق و جنوب شرقی به کویر مرکزی ایران و شهرستان یزد و از طرف جنوب و مغرب به شهرستان میبد و باتلاق گاو خونی محدود می شود. 

مساحت کل شهرستان نزدیک به بیست و پنج هزار کیلو متر مربع می باشد که از این مقدار 17% کوهستانی و 11% نیمه کوهستانی و 72% جلگه ای است.

ارتفاع شهر اردکان از سطح دریا 1035 متر است و ارتفاع متوسط این شهرستان از سطح دریا 1232 متر است. بلند ترین نقطه آن از سطح دریا کوه خونرا در خرانق است که 3185 متر ارتفاع دارد و گودترین نقطه این شهرستان،منطقه چاه افضل و کویر سیه کوه می باشد که ارتفاع آن به 750 متر می رسد.

شهرستان اردکان دارای سه شهر به نامهای اردکان،احمد آباد و عقدا و سه بخش به نام های مرکزی،خرانق و عقدا و پنج دهستان به نام های رباطات،محمدیه،عقدا،نارستان و زرین می باشد.

جمعیت شهرستان اردکان در حال حاضر بالغ بر 72000 نفر است که در حدود 84% آن شهری و بقیه روستایی می باشند. جمعیت نسبی اردکان در هر کیلومتر مربع 8/2 نفر می باشد.

 تعداد آبادی های این شهرستان 530آبادی است که از این تعداد 258 آبادی در بخش خرانق و 272آبادی در بخش عقدا و مرکزی قرار دارد.

                                                                                برگرفته از کتاب یونان کوچک-علی سپهری

                                                                                                     

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:3  توسط انجمن چارسوق اردکان  | 

در کوچه پس کوچه های اردکان...

تازه چند روز به نوروز مانده بود که با هم آشنا شدیم؛ همگی در تاب و تب بودیم تا هم خود شهرمان را بهتر بشناسیم و هم آن را به دیگران بشناسانیم! آخر همه می دانستیم که شهرمان را از زمانهایی که به درازای تاریخ است، «یونان کوچک» می خوانند و مگر کم افتخاری است که شهری را بیش از 350 سال بدین نام بخوانند؟!

برای اینکه شهرمان را آنگونه که باید بشناسیم، روزهای متمادی در کوچه پس کوچه های آن پرسه می زدیم و هربار  بیشتر پی به زیبایی بافت تاریخی شهرمان در اوج سادگی آن،که یادگار و میراث پدرانمان است می بردیم!

هر بار که با گوشه ای از زندگانی و کرامات علمای سلف دیارمان آشنا می شدیم تازه به درایت و فهم مستوفی بافقی واقف می شدیم؛ آن هنگام که جلد سوم «جامع مفیدی» -تالیف سالهای 1085 تا 1090- را بر می داری ، به صفحه ی 725 می رسی و ناگهان وجدان اردکانی بودنت تلنگوری به تو که اردکانی هستی، می زند:

«.... و این قصبه شریفه از قدیم الایام محل توطن فضلاء و علماء و حکما و منجمین و دانشمندان بوده و هست و در میان اصحاب هوش به «یونان کوچک» اشتهار دارد و حال تحریر این صفحه، آن مکان ... مشحون به وجود علماء و فضلا و منجمان و حکما و صلحا و هر یک منازل دلگشا و بساتین بهشت بنا ساخته و پرداخته اند....»

تازه فهمیده بودیم که دیارمان را به واسطه پاکی و سادگی مردمانش سالهایی بس دراز است که «قصبه شریفه» و «بلده طیبه» می خوانند و می نویسند! همه اینها در کنار سادگی زیبای کوچه پس کوچه های بافت تاریخی شهرمان کافی بود تا در زمانی که پذیرای میهمانان نوروزی دیارمان بودیم، آنان را نیز به میهمانی تاریخ و فرهنگ و هویت زادگاهمان و مردمانش ببریم تا آنان نیز بدانند که یونان کوچک ما خیلی هم کم از یونان باستان ندارد!

نوروز تمام شد و میهمانانمان رفتند، اما قرارمان بر این شد که ما بمانیم! آخر مگر شهرمان تمام شده بود؟! مگر تاریخ و فرهنگ و هویت دیارمان موقتی بود که ما نیز آن را رها کنیم؟! تازه فهمیده بویم که هیچ از شهرمان نمی دانیم و مانند ما نیز فراوانند! پس قرار است که بمانیم؛ بمانیم تا گرد غفلت را از چهره پرفروغ هویت و فرهنگ و گذشته شهرمان بزدائیم و هم خود بیشتر از آن بدانیم و هم به دیگران بشناسانیمش و هم برای آیندگانمان ...!

بنا داریم که این وبلاگ را به معرفی شهرمان، از تاریخ و جغرافیا و معماری اش گرفته تا فرهنگ و هویت و مشاهیرش اختصاص دهیم. در کنار آن نیز همچنان دور هم جمع می شویم و از گذشتهِ پرفروغ و اکنونِ پر زِ شور و آینده پیش روی این «زیبا ساده ی کویر» یعنی زادگاهمان اردکان می گوئیم و می شنویم! به زودی فعالیت های دیگرمان را نیز آغاز می کنیم تا حقی که برخاسته از «مهر مکان» است بر ساکنانش را در ارتباط با اردکانمان ادا کنیم، که رسول خدا (ص) فرمود: «دوست داشتن وطن از ایمان است.»

صمیمانه در این راه دست همه را به گرمی می فشاریم و منتظر همه کسانی که شهر و موطنشان را دوست دارند هستیم و آرزوی آینده ای روشن برای شهرمان در پرتو شناخت گذشته پرافتخار آن داریم ، زیراکه اردکان ما یادگار پدران ماست ... !                                                     

                                                                                                 "رضا ملاحسینی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:10  توسط انجمن چارسوق کویر اردکان  |